۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

البرز نازم سلام.
خیلی وقت بود که دلم می خواست برات بنویسم. از خودت، زندگی و هر چیزی که به ذهنم می آد. از وقتی فهمیدم تو رو دارم شروع کردم به نوشتن برات اما توی دفتر خاطراتت. یه جاهایی رو ننوشتم همون مواقعی که یه مساله ی کوچیک پزشکی شاید تا سرحد دیوانگی منو می ترسوند. بعد از به دنیا اومدنت هم فقط یه بار تونستم بنویسم. همش می گفتم یه روز سر فرصت می نویسم اما فهمیدم که اون سر فرصت هیچ وقت فراهم نمی شه و من نمی خوام خاطره ی این لحظات رو فراموش کنم. نمی دونم چرا اما نوشتن تو دفتر برام حالت مشق شب اجباری شده بود. چیزی که آدم ازش فرار می کنه. شاید دلم می خواست مرتب و تمیز بنویسم و چون وقتش رو نداشتم و اینطور نمی شد نمی نوشتم. اما اینجا فرصت ویرایش رو دارم. دیگه صفحه ی کاغذم خط خطی نمی شه. پس می نویسم برای دل خودم تا این لحظات تا جایی که ممکنه ثبت بشه و برای تو که یه روز بخونی و ببینی چقدر به زندگی من عشق و زندگی دادی. زندگیم رو سبز کردی. کوچولوی دوست داشتنی من. سبزترین من. البرز من.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر