۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

سلام نازنینم.
لحظه ها با سرعت سپری می شن و من فرصت ثبت خیلی از کاراتو از دست می دم.
شبا دیر می خوابی گلم. گاهی 2، گاهی 3. همه کاری می کنم که زودتر بخوابی. مثلا از 4 بعد از ظهر به بعد اونقدر سرت رو گرم می کنم که نخوابی تا شب زودتر بخوابی اما بازم 11 می خوابی و 12 بیدار می شی و 3 صبح می خوابی!
خلاصه اونقدر دلت می خواد بیدار باشی که هر کار کنیم بازم دیر می خوابی.
تو این مدت خیلی چیزا رو یاد گرفتی. کلی حرفای جدید می زنی: نکن و آفرین هر دو می شن: گگن یا اگن (Gagn, Agn).
امشب فهمیدم اوکی هم می شه اگ (Ag).
وقتی چیزی رو می خوای پشت هم شروع می کنی: ده ده ده ده یا به به به به یا مه مه مه مه! یا ترکیبی از هر سه تا!

اگه به چیز داغی بخوای دست بزنی و بگیم البرز داغه اوف می شی. انگشت اشاره ت رو می گیری به سمت اون چیز و خودتو عقب می کشی. البته یه بار هرقدر هم گفتم داغ بازم انگشتت رو بردی جلو و کردی تو سوپت که داغ بود و گریه افتادی. انگشتت رو زیر آب سرد گرفتم و بعد روش پماد زدم و دورش دستمال کاغذی پیچیدم اما اونقدر خوشت اومده بود که هی انگشتت رو تکون می دادی. دستمال افتاد. این بار دستمال کاغذی پیچیدم و با چسب زخم چسبوندمش که بازم خوشت اومده بود و اونقدر چسب رو کشیدی تا اونم کندی. اما فهمیدی که داغ درد داره!
دیگه اینکه بابا برات یه واکر خوشگل خرید که از همون شب اول شروع کردی به راه رفتن باهاش. اونقدر خوشت اومده بود که ذوق کرده بودی و تند و تند راه می رفتی. در واقع باهاش می دویدی!
چند روز پیش هم که تو یه اسباب بازی فروشی رفتیم بابا عروسکا و اسباب بازیا رو بهت نشون می داد و ازت می خواست خودت انتخاب کنی. دو تا عروسک Hulk بود که یکیشون بزرگتر بود و خیلی هم شبیه خود Hulk نبود. اما آواز می خوند و مشت می زد. اما اون یکی که کوچیکتر بود،  قیافه ی خشنی داشت و نعره می کشید و در همون حین چشاش برق می زدن و تو از همین یکی بیشتر خوشت اومده بود. تا می دیدیش دستت رو به طرفش دراز می کردی و با سروصدا می خواستیش. اما راستش من گفتم حالا برات زوده! در نتیجه هیچ کدوم رو برات نگرفتیم. بمونه برای وقتی بزرگتر شدی. خب؟
از اون مهمتر خودکار آقای فروشنده بود که می خواستی!
یادم رفته بود بگم عاشق مداد و خودکار و ماژیکی!
اون روز (شاید) با دیدن اون همه اسباب بازی، برای اولین بار با صدا ذوق کردی! صدایی که قابل نوشتن نیست.
بعد تا شب همین کارو تکرار می کردی. در نتیجه گلوت خشک می شد و سرفه ت می گرفت!
یکی از چیزایی که بار قبل یادم رفت بنویسم این بود که ریموت رو به طرف تلویزیون می گیری و شبکه عوض می کنی و صدا کم و زیاد می کنی!
بیسکوئیت که دستت می دیم، یه گاز کوچولو می زنی بعد بقیه شو تو مشتت خورد می کنی یا اینکه فشارش می دی به زمین و می شکنیش. بعد به حالت سینه خیز می شی و هر دو دستت رو زمین می ذاری و با دهن بیسکوئیت رو از زمین برمی داری!
گاهی وقتا در حالیکه ریموت تلویزیون تو دستته چهاردست و پا می ری و بعد نمی فهمییم کجا می ندازیش. وقتی ازت می پرسیم البرز کنترل تلویزیون کو؟ با اون انگشت کوچولو و خوشگلت اشاره می کنی به این ور و اون ور.
دیشب نزدیک تلویزیون نشسته بودیم. تو به عادت همیشگی دی وی دی ها رو می کشیدی بیرون و می نداختی رو زمین. به کارتون Shrek که رسیدی محو تماشای عکس روش شدی اما وقتی برات گذاشتمش علاقه ای به دیدنش نشون ندادی. شاید چون کیفیت تصویر اصلا خوب نبود!
بعد بهت گفتم: البرزم اون کنترل رو بده مامان. به کنترل که چندمتر اون ورتر رو زمین افتاده بود، اشاره کردی. گفتم آره همون. باورم نمی شد. رفتی به طرفش. کنارش نشستی. برش داشتی و به طرف من گرفتی. گفتم بیار بده به من قربونت برم و اومدی. به سرعت اومدی و کنترل رو برام آوردی. ذوق کرده بودم. بوسه بارونت کردم.
بعد که دوباره مشغول بازی با دی وی دی ها شدی، یهو بی هیچ مقدمه ای گفتی: بابا بیه آ.
عاشق این هستی که هرچیزی رو برداری و سعی کنی دوباره سرجاش بذاری.
مثلا کابل وبکم رو از کامپیوتر بکنی و بعد تلاش کنی دوباره بذاریش سرجاش.
تیوب پماد و کرم هاتو از تو جعبه دربیاری و دوباره بذاری سرجاشون.
قاشق رو از دستم می گیری و سعی می کنی که خودت غذاتو بخوری و البته بیشتر اوقات موفق هم می شی قربون دستای کوچولوی نازت برم.
دیشب داشتی کارتون می دیدی توش یه توپ راه راه بود که سوار بالن شده بود. خیلی خوشت اومده بود و شروع کردی به حرف زدن باهاش. بعد به من نگاه می کردی و می خندیدی. گفتم می بینی چه خوشگله؟ توپه. بلافاصله برگشتی و به توپ کوچولویی که مال اسباب بازی جدیدته نگاه کردی. گفتم آره گلم اینم توپه.

بقیه ی نوشته ها بمونه برای بعد. دوبار از خواب بیدار شدی و منو کنار خودت ندیدی و گریه کردی. نمی خوام از نبودن من در کنارت تو تاریکی شب نگران بشی یا بترسی.
البرزم به خاطر تو هم که شده سعی می کنم بیشتر هوای خودم و سلامتیم رو داشته باشم. قول می دم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر