البرز خوبم
این بار کلی از کارات رو یادداشت کردم و گفتم سر فرصت نوشته هامو مرتب می کنم. اما هربار به این نوشته ها اضافه می شه و فرصت مرتب کردنشون پیش نمیاد. می دونی چرا؟ چون تو عزیز دل من هر روز اونقدر کارای شیرین و بامزه می کنی که فقط یادداشت کردنشون کلی وقت می بره! مثلا:
یه روز تصمیم گرفتم دلمه درست کنم. سفارش فلفل و بادمجون و سبزی دادم. پنج شنبه سبزیا رو شستم. جمعه صبح تا تو خواب بودی سبزیا رو خورد کردم و فلفل و بادمجونا رو آماده کردم. از خواب بیدار شدی. طبق معمول که وقتی بیدار می شی چند دقیقه ای رو تو بغل من و بابا کل خونه رو می گردی، تو بغل بابا گشتی و بعد اومدین تو آشپزخونه. مشغول آماده کردن مایه ی دلمه بودم. دلت می خواست مواد رو هم بزنی. زدی. بعد فلفل و بادمجونا رو نشونت دادم. خوشحال شدی. گفتم صبونه ت رو بخور تا با هم دلمه درست کنیم.
صبونه خوردی اما مطابق معمول خیلی کم.
تو به من کمک کردی تا فلفلا و بادمجونا رو پر کنم. با قاشق از مواد توی ظرف برمی داشتی و می ریختی تو بادمجونا و فلفلا. فدای دستای کوچولوت بشم پسر کنجکاو و مهربونم.
عصر که شد رفتیم خونه ی خاله. تو مسیر هرجا پرچم ایران رو می دیدی با ذوق و شوق بهمون نشونش می دادی. قبلا پرچم رو بهت نشون داده بودم و رنگاش رو برات گفته بودم. اون روز وقتی بین پرچمای تک رنگ که با نسیم ملایم تکون می خوردن، پرچم ایران رو می دیدی ذوق زده بهش اشاره می کردی. حتی نقاشی های کوچیکی که از پرچم ایران روی تابلوهای تبلیغاتی می دیدی رو سریع می شناختی.
یهو نگاهت به آسمون افتاد و یه پرنده دیدی. با شوق فریاد می زدی و دستات رو باز و بسته می کردی. بعد ماه رو دیدی و بهش اشاره کردی. باز پرچم دیدی و ذوق کردی و این دور تا جایی که دیگه پرچمی نبود ادامه داشت.
یه چهارشنبه شب به قصد خرید لباس برای تو رفتیم بیرون. تو فروشگاه دوتا دخترکوچولوی خیلی ناز و دوست داشتنی رو دیدی که همراه خونواده شون اومده بودن خرید. اومدن به سمت تو. تو هم دویدی به طرفشون. کوچیکه سه چهارسالش بود با چشم و ابروی مشکی و موهای صاف قهوه ای تا رو شونه هاش و چتری که تو پیشونیش ریخته بود. بزرگه که شاید هشت نه سالش می شد لاغر و قدبلند با چشمای آبی و موهای طلایی. دوتا شازده خانوم خوشگل.
تو دست دختر کوچیکه رو گرفته بودی و با خوشحالی تکونش می دادی و جیغ می زدی. به موهاش دست می زدی. به گردنبند موطلائیه که مهره های رنگی به شکل قلب و ستاره و ... بود اشاره می کردی. بزرگه رو به کوچیکه گفت: بپرس اسمت چیه؟ گفتم: البرز. اسم شما چیه؟ موطلایی گفت: اسمش آتنا ست. گفتم: به به چه اسم خوشگلی. بعد ازش پرسیدم اسم خود شما چیه خوشگل خانوم؟ گفت: یاسمن. یهو تو دستت رو بالا بردی و با خوشحالی گفتی: اه (eeeeeeee).
آره گلم. اسمش یاسمن بود مثل دخترخاله.
یاسمن موطلایی مامانش رو صدا کرد و گفت مامان بیا ببین این کوچولو چه نازه. چشماشو ببین!
همه ی ما محو تماشای شما شده بودیم. شادی شما فضا رو پر کرده بود.
موقع رفتن شده بود اما دلت نمی خواست از دوستات جدا بشی. گفتم البرز باید بریم مامان. از دوستات خداحافظی کن. خداحافظی می کردی اما دست آتنا رو ول نمی کردی. به سمت در می رفتی اما دست آتنا رو هم می کشیدی! بالاخره راضی شدی دستش رو ول کنی و خداحافظی کردی.
یه روز عصر موقع پیاده روی تو بغل بابا بودی و من و بابا مشغول حرف زدن. من گفتم پاترول. تو پات رو آوردی بالا!
تو خونه داشتی راه می رفتی. گفتم: کوچولووووووووو. زانوهاتو خم کردی و خودتو کوچولو کردی!
تو خونه داشتی راه می رفتی. گفتم: کوچولووووووووو. زانوهاتو خم کردی و خودتو کوچولو کردی!
تا می شنوی گوگوش با هر دو دست به گوشات اشاره می کنی!
جارو که می زنم اگه هر چیزی از اسباب بازیای خودت تا کنترل تلویزیون و ... رو زمین باشه، وقتی ازت می خوام برش داری و بذاریش رو میز بدو بدو می ری و کاری رو که ازت خواستم انجام می دی.
با خاله تلفنی حرف می زدیم. صدای داتیس می اومد. گفتم البرز سلام کن. گفتی: AOW
همون موقع عکس داتیس رو که تو کامپیوتر دیدی لبات رو چسبوندی به وبکم و بوسش کردی!
یه کاری رو که نباید بکنی دست منو می گیری و با دست من اون کارو انجام می دی! مثلا در ماشین رو می خوای باز کنی. می گم: البرزم باز نکن خطرناکه. می افتیم پایین. دست منو می گیری سعی می کنی با دست من در رو باز کنی.
یا وقتی کتابات رو می ریزی رو زمین و جمعشون می کنم باز می ریزی رو زمین. در نهایت وقتی می خوای بریزی دستم رو می گیرم جلوشون. دست منو می گیری با دست من سعی می کنی بریزیشون.
یه روز عصر رفتیم داروخونه مسواک و شامپو بخریم! داشتم نوشته های روی شامپو رو می خوندم ازم خواستیش. دادم دستت پرتابش کردی. افتاد رو پیشخون و بعد هم رو زمین! درش کنده شد. مجبور شدم بخرمش!
شامپوی دوم رو داشتم نگاه می کردم. از دستم کشیدیش بیرون. دستت رو به سرعت بالا بردی و گفتی: پ (پرت). اینبارسریع گرفتمش!
یه عصر دیگه هم رفتیم سوپرمارکت که باران نوه ی 22 ماه ی خواهر خانوم همسایه رو دیدی. دوتایی در حالیکه دست ماماناتونو گرفته بودین و می کشوندینشون بالا از پله های سوپرمارکت بالا رفتین. بالای پله ها رو به هم وایسادین. یهو باران بی مقدمه جلو اومد و بغلت کرد و بوست کرد. بعد که دوباره از پله ها پایین اومدین تو می خواستی بوسش کنی اما اون عقب می رفت. آخر سر وایساد. دستات رو گذاشته بودی پشت کمرت و صورتت رو جلو برده بودی. بالاخره تو هم بوسش کردی!
هفته ی پیش یه سر رفتیم مهد. دلم می خواد روزانه یکی دوساعتی با بچه های دیگه باشی البته با حضور خودم. برای همین به یه مهد سرزدیم. طبقه ی همکف تولد یکی از بچه های سه چهارساله بود. جشن داشتن. بعد از اینکه رفتیم بالا و اتاق شیرخواران رو دیدیم ( که باید بگم متاسفانه حس خوبی بهش پیدا نکردم) رفتیم پایین. دورتادور اتاق صندلی چیده بودن، دو ردیف! مطابق این روزا که بیشتر دلت می خواد تو بغل باشی، تو بغلم بودی اما این بار ازم خواستی بذارمت رو زمین. گذاشتم. رفتی به طرف بچه ها. از اولین نفر شروع کردی: دستش رو گرفتی و تکون دادی. بعد رفتی سراغ نفر بعدی. همین کارو تکرار کردی. بعد نفر سوم. بعد دستت رو به سمت بچه های ردیف پشتی دراز کردی. تازه متوجه شده بودم که داری با بچه ها دست می دی!
آهان یادم اومد. وقتی دست آتنا رو هم تکون می دادی منظورت همین بود! اصلا باورم نمی شد. تو دست دادن رو کی یاد گرفته بودی؟
شکلای هندسی کتاب بارنی رو که نشونت می دم ازم می خوای برات بخونم: I am a shape, I am a circle,...
مدل رقصیدنت عوض شده. یا هردوتا دستت رو بالا می بری و از این ور به اون ور تکون می دی یا یه دستت رو می بری بالا و محکم می کشی به سمت خودت (مثل وقتی می خوایم ادای کشیدن سوت قطار رو دربیاریم).
شبا وقتی خوابت می گیره با هرچی که مشغول باشی بای بای می کنی (شب بخیر می گی). مثلا داریم کتاب می خونیم تموم که می شه بای بای می کنی. یا مثلا با مدادرنگیات وقتی نقاشیت تموم می شه یا با بادکنکت که چسبیده به سقف و با لبخند تو رو نگاه می کنه. خب البته به بابا هم شب بخیر می گی اما بعدش تا می ریم توی تخت منتظر بابا می شی و اگه یه ذره دیر بیاد بغض می کنی!
اینم یه سری اتفاقاتی که دوست داشتم تاریخاشون رو هم بنویسم:
شکلای هندسی کتاب بارنی رو که نشونت می دم ازم می خوای برات بخونم: I am a shape, I am a circle,...
مدل رقصیدنت عوض شده. یا هردوتا دستت رو بالا می بری و از این ور به اون ور تکون می دی یا یه دستت رو می بری بالا و محکم می کشی به سمت خودت (مثل وقتی می خوایم ادای کشیدن سوت قطار رو دربیاریم).
شبا وقتی خوابت می گیره با هرچی که مشغول باشی بای بای می کنی (شب بخیر می گی). مثلا داریم کتاب می خونیم تموم که می شه بای بای می کنی. یا مثلا با مدادرنگیات وقتی نقاشیت تموم می شه یا با بادکنکت که چسبیده به سقف و با لبخند تو رو نگاه می کنه. خب البته به بابا هم شب بخیر می گی اما بعدش تا می ریم توی تخت منتظر بابا می شی و اگه یه ذره دیر بیاد بغض می کنی!
اینم یه سری اتفاقاتی که دوست داشتم تاریخاشون رو هم بنویسم:
سه شنبه 5 مرداد: دندون پنجم. پیش بالا سمت چپ درومد.
شنبه 9 مرداد دندون ششم پیش بالا سمت راست درومد.
چهارشنبه 13 مرداد. دیدم منوی رستوران تو دستته و آروم می خونی: بابایی یی ددددد ... هییییی....
پنج شنبه صبح همین کارو با اتیکت لباست می کردی.
پنج شنبه 14 مرداد: داشتیم بازی می کردیم. می خندیدی. دیدم دندون آسیای کوچیک بالا سمت راست درومده. هفتمین دندونت مبارک.
جمعه 15 مرداد در حال تماشای کارتون پت پستچی (postman pat): اسم جس رو که شنیدی گفتی: جه (بین ج و د)
همینطور وقتی تبلیغ دامستوس رو می ده تا آهنگش شروع می شه قبل اینکه اون بگه germs تو می گی ج.
شنبه 16 مرداد: داشتم چیدمان خونه رو تغییر می دادم. تو جابجا کردن مبلا و میز و صندلی کمکم می کردی. من از این طرف می کشیدم تو از اون طرف هل می دادی. الهی قربونت برم که به مامان کمک می کنی.
سه شنبه 26 مرداد هشتمین دندون. آسیای کوچیک بالا سمت چپ هم درومد.
جمعه 29 مرداد: داشتم می گفتم: یک دو یهو گفتی ده دا په (de-da-pa سه چهار پنج)
کتاب بارنی رو آورده بودی برات بخونم. حروف الفبا رو می گفتم تا گفتم: V for Violin به کامپیوتر اشاره کردی و ازم خواستی آهنگ "ویولنی دارم خیلی قشنگه" رو برات بخونم.
بعد: W for Whale. دویدی رفتی کتاب "اختاپوس و دوستان" رو آوردی. صفحه ی آخرش عکس نهنگ رو نشونم دادی.
یه سری از کلمات و جملاتی که می گی:
بابا، بابایی، ددی: بابا
ماما، مامانی: مامان
پا: پا
دس: دست
ببه: بغل
بده: بده
بیدی: بگیر
با، تا: کتاب
نه: نه
بیه: بله
منه: مال منه.
دیه: چیه
دیا: چرا
ماما، مامانی: مامان
پا: پا
دس: دست
ببه: بغل
بده: بده
بیدی: بگیر
با، تا: کتاب
نه: نه
بیه: بله
منه: مال منه.
دیه: چیه
دیا: چرا
به با: بفرمایید
بابده: آب بده
و البته بعضی کلمات رو هم فقط از طریق آهنگشون می گی!
با سر هم سلام می دی.
بابده: آب بده
و البته بعضی کلمات رو هم فقط از طریق آهنگشون می گی!
با سر هم سلام می دی.
دوستت دارم پسرکوچولوی شیرین زبون و مهربون.
ای جووووووووونم من که هنوز حرف زدنشو ندیدم.....:((
پاسخ دادنحذفsalam mersi ke in bar adrese webeto gozashti...vaghan rahkari ke dadi amal mikone?akhe kheili dard dare:(
پاسخ دادنحذفمامان البرز عزیز اول صفحه ی نظراتتون بسته بودش و نمی دونم چرا . به سختی باز شد . برای همه همین طوره ؟ کاش یک عکس از البرز میذاشتی که ما هم اون چشمای خوشگل این پسر باهوش رو ببینیم .
پاسخ دادنحذفراستی میدونی من فکر می کنم اینها بیشتر ذوق شما رو می رسونه که این قدر قشنگ لحظات بالندگی البرز باهوش رو ثبت میکنی و با ما به اشتراک میذاری . خیلی از مادرا رومیشناسم با وجود بچه های خیلی دوست داشتنی فکر می کننهمه چیز خیلی عادیه و هیچ ذوقی نمی بینم ازشون . نمی دونم چرا .
راستی اسم پسرتون خیلی مقتدرانه اس .
سانیای عزیزم خوش اومدی.
پاسخ دادنحذفراستش نمی دونم چرا این طوری شده!بعضی دوستان هم می گن که نتونستن کامنت بذارن اما واقعا دلیلش رو نمی دونم. فکر می کنم بستگی به سرویس پروایدرها داره.
قصد دارم عکسش رو بذارم. نمی دونم دقیقا کی ولی حتما می ذارم.
از لطفت به من و پسرم ممنونم سانیا جان. راستش وقتی می بینم خیلی از خاطرات وقتی ثبت نشن فراموش می شن بیشتر و بیشتر مشتاق می شم که همه ی لحظاتش رو ثبت کنم.
در مورد اقتدار هم باهات موافقم.امیدوارم خودش هم مثل اسمش باشه :)
سلام مامان مهربون .دلم خيلي براتون تنگ شده خيلي .بابا لا اقل عكس هاش رو همونجا كه عضوي , بزار .بابا دلم تنگ شده واسش .قربونه اون حرف زدناش بشم من
پاسخ دادنحذفسلام دوست عزیز .ممنون که به خونه ما سر زدی.راستش من هم سی دی سودابه سالم را از موسسه بادبادک تهیه کردم .نمیدونم به شهر کتاب سر زدی یا نه؟شاید اونجا پیدا بشه.
پاسخ دادنحذفپسرت اسم بی نظیری داره.
kojA BET RAMZO BEGAM?
پاسخ دادنحذفوای خدای من. اگه زودتر این پست رو خونده بودم حتما پنجشنبه قورتش میدادم این پسر باهوش و بامزه رو.
پاسخ دادنحذفbah bah che pesarei ,che esmi man ro yade vataanam va zadgaham endakht.hamsieh labhaye alborze bozorgeun khandoon bashe ishala
پاسخ دادنحذفالهی من قربون این البرز گل خوشگل و با کلاسم برم با این حرف زدناش دل همه رو برده.
پاسخ دادنحذفعکساشم دیدم ماه من.
داتیس با دیدن عکسات بالا پایین میپرید و میخندیدو کلی هم ذوق کرده بود.من و داتیس خیلی دوستت داریم .
سلام مامان البرز عزيزم خيلي خيلي دلم براتون تنگ شده حيف كه نشد پنجشنبه بيام قربون البرز خوشگلم برم با اين همه آقايي شيرين زبوني و مهربوني واي كه چقدر اين بچه هادوست داشتني تر ازقبل شدن ........راستي اين پنجشنبه هم برنامه هست مياي؟
پاسخ دادنحذفآقا کوچولوی خوشگل حالا آشپز هم شده مامانش راست بگو اون دلمه چقدر بهتون چسبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر کنم با همه دلمه هایی که تا حالا خورده بودید فرق داشت آخه یه پسر کوچولوی خوشمزه هر چی شیرنی داشت ریخته بود توی دلمه ها
پاسخ دادنحذفبهت تبریک میگم دوستم پسرت فوق العاده اجتماعی هست و از الان به خوبی آداب معاشرت رو میدونه و با چیزهایی که تعریف کردی کاملا مشخصه که پسر باهوشیه
راستی چیزی تا 22 ام و واکسن نمونده من که از همین الان شمارش معکوس رو شروع کردم ان شالله که برای همه فرشته ها راحت باشه
سلام پسر باهوش و خوشگل.
پاسخ دادنحذفماشاالله به این همه هوش و زرنگی...
الهی قربونت برم تو یه ماه چند تا دندون در آوردی خاله؟؟؟؟؟خیلی اذیت شدی نه؟؟؟
مبارکت باشه عزیزم. در عوض میتونی خیلی چیزای خوشمزه باهاشون بجوی
مامان البرز براش اسفند دود کن حتما یاذت نره!!!!!
azizam, chegadr to shirini, ba oon degatet o ertebati ke beine kalemehaye namprtabet peida mikoni...:)
پاسخ دادنحذفستاره جان میشه یه سری به کامنتهای وبلاگ نیکا بزنی
پاسخ دادنحذفمامان مسیحا ظاهرا نمیتونه اینجا براتون کامنت بذاره تو وبلاگ نیکا مخصوص شما یه کامنت گذاشته هر وقت تونستی بیا بخون
خاله قربون حرفها و کارهای قشنگت عزیزم
پاسخ دادنحذفندای عزیزم مرسی که بهم اطلاع دادی. --------------------------
پاسخ دادنحذفمریم گلم واقعا نمی دونم علتش چیه. تنظیمات وبلاگ طوریه که همه می تونن نظر بذارن. البته یکی دیگه از دوستان هم ظاهرا همین مشکل رو داشته ولی با چندبار باز کردن موفق شده. یکی دیگه از دوستان هم تو پستای قبلی می تونست نظر بذاره اما توی پست جدید نمی تونست! باز بررسی می کنم ببینم می تونم دلیلشو بفهمم. به هر حال ممنونم که به ما سر می زنی گلم.
بنویس ازت دیگه ... هر دفعه میام پیش این پسر خوشمزه و باهوش یادداشت قبلیه ..
پاسخ دادنحذفچطوری مامانی جون؟ قربون البرز عزیزم. عکس که نمیذاری مامانی جون تا روی ماهشو ببینیم. اما همین مطالب و شیرین کاریها هم که نوشتی خودش خوبه. الهی قربونش برم دندوناشم مبارک باشه. پسمله ما چه حرفای قشنگی میزنه هزار ماشاا... مامانی جون اسپند هم دود کن. میبوسمتون
پاسخ دادنحذفسلام عزیزم. خوبی؟ البرز گل چطوره ؟ حتما خیلی ناز شده. ببوسش.مرسی به ما سر میزنی .
پاسخ دادنحذفسلام عزیزم. خوبی؟ البرز گل چطوره ؟ حتما خیلی ناز شده. ببوسش.مرسی به ما سر میزنی .
پاسخ دادنحذف