البرز زیبای من
تو کوچولویی. خواسته هات خیلی کمن. خیلی کوچیکن. وقتی از خواب بیدار می شی فقط می خوای یه کسی پیشت باشه. اگه دور باشم و منو نبینی آروم اه اه می گی. می دوم می آم کنارت. لبخند می زنی و شاد می شی.
شیر که می خوای ساکت می شی. خوابت که می آد اگه تو بغلم باشی شروع می کنی به آوازی که مخصوص خوابه. لالایی خودت. دست و پاتم تکون می دی که پاشو راه برو!
بیشتر دلت می خواد تو بغل باشی. نه فقط برای اینکه تو بغل باشی. دلت می خواد تو خونه راه بریم و همه جا رو ببینی. عاشق سرکشیدناتم. وقتی از رو شونه ی بابا سرک می کشی تا منو ببینی. وقتی تو بغل خودم سرک می کشی تا رقص نور توی میدیا پلیر کامپیوتر رو ببینی.
لبخند تو شکفتن زیباترین غنچه ی دنیاست. تا بابات صدات می کنه و می گه جونم یه لبخند گنده تحویلش می دی. حتی وقتی بهونه گیری می کنی اگه برات داستان خرگوش کوچولو رو بگم می خندی. تو خواب هم که باشی اگه قربون صدقه ت بریم لبخند می زنی. امشب دو سه باری تو خواب تکون خوردی. آخر سر بغلت کردم. زود آروم شدی. از همون روزای اول تا بهت می گفتم: دردت به جونم برام لبخند می زدی. لبخند بزن دردت به جونم. لبخند بزن که لبخند تو قشنگترین زیبایی دنیاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر