سلام دوستم.
دیشب مطابق معمول می خواستی همه چی رو گاز بگیری. عروسکت هم همینطور. قبلا شسته بودمش برای همین نگرانی نداشتم. آن چنان با حرص و محکم فشار می دادی که دلم می سوخت.
امروز صبح دیدم اون سفیدی که تو لثه ت پیدا بود برجسته شده. مثل سر یه دونه ی برنج. سفید و سفت. هنوز تیز نیست و این یعنی هنوز زیر پوسته. جالبه از همون اولین بار که این سفیدیا رو تو لثه ت دیدم یعنی تقریبا از دو ماه و نیمگیت، فکر می کردم دندون سمت چپیت زودتر درمی آد اما حالا سمت راستیه برجسته شده. دفعه ی قبل سمت چپی برجسته شد اما انگار یه پوست بود و افتاد و همین. نمی دونم این بار دیگه دندونت واقعا در می آد یا باز مثل دفعه ی قبل می شه!
کوچولوی نازم،
همش دلت می خواد بگردی. بیرون بری. تا بابا رو می بینی که لباس بیرون پوشیده دست و پا زدن و سروصدات بیشتر می شه. تو اون لحظات دیگه به من نگاه نمی کنی. چشم می دوزی به بابا که بیاد و بغلت کنه.
بابا تا بغلت می کنه و به سمت در می رین، به جاکلیدی زل می زنی. بعد یه نگاه به در می کنی یه نگاه به جاکلیدی!
صبح با بابا رفتین بیرون و چند دقیقه بعد برگشتین اما بازم دلت می خواست بری بیرون.
عصر با هم رفتیم بیرون. پارچه می خواستم. می خوام دامن بدوزم.
تو مغازه آقاهه هی در مورد تو می پرسید. یه خانوم میانسال با شوهرش هم اومده بودن پارچه بگیرن. همین که بابا خواست حساب کنه و تو رو داد بغل من، خانومه اومد نزدیک و شروع کرد به حرف زدن با تو. اسمت رو پرسید. گفتم البرز. گفت: اسمتم که باشکوهه.
یهو روی دستت رو بوسید. رژ لبش رو دستت ماسید! بعد هم به سرعت دستش رو گذاشت رو چونه ت و گفت: تو مگه آقا نیستی، پس دندونات کو؟؟
سریع خداحافظی کردیم و از مغازه اومدیم بیرون. واقعا نمی دونم این جور مواقع چی باید بگم و چیکار کنم. می تونم محبت و احساس آدما رو بفهمم اما آخه بوسیدن دست یه بچه ی چند ماهه که مدام دستش تو دهنشه کار غلطیه.
همین چیزاست که منو از بیرون بردنت پشیمون می کنه اما آخه نمی شه که همه ش تو رو تو خونه نگه داشت. تازه تو نیاز داری به گردش و تفریح. شاید بهترین جا برای بردنت پارک باشه. یعنی اونجا دیگه کسی کاری به کارت نداره؟
خلاصه تا نشستیم تو ماشین دستت رو با دستمال پاک کردم و تا رسیدن به خونه نذاشتم دستت رو نزدیک دهنت ببری البته توی ماشین محو تماشای بیرون می شی و خوردن دستات یادت می ره و علاوه بر اون همونطور که تو بغلم نشونده بودمت دیدم پلکات سنگین شده. خوابیدی. تا از ماشین پیاده شدیم چشات رو باز کردی.
همین که رسیدیم خونه سریع دستا و چونه ت رو با آب و صابون شستم.
انگار هنوز دلت می خواست بری بیرون. همراه با بابا رفتی خونه ی مامان جون اینا. وقتی برگشتی هم گشنه ت شده بود هم خوابت می اومد. شیر خوردی و خوابیدی.
بخواب کوچولوی من. خوابای خوب ببینی.
از خدا می خوام تو و همه ی بچه ها رو در پناه خودش سالم و سلامت حفظ کنه.
نی نی کوچولوی خاله رو همینطور.
21 مرداد 1388
دیشب مطابق معمول می خواستی همه چی رو گاز بگیری. عروسکت هم همینطور. قبلا شسته بودمش برای همین نگرانی نداشتم. آن چنان با حرص و محکم فشار می دادی که دلم می سوخت.
امروز صبح دیدم اون سفیدی که تو لثه ت پیدا بود برجسته شده. مثل سر یه دونه ی برنج. سفید و سفت. هنوز تیز نیست و این یعنی هنوز زیر پوسته. جالبه از همون اولین بار که این سفیدیا رو تو لثه ت دیدم یعنی تقریبا از دو ماه و نیمگیت، فکر می کردم دندون سمت چپیت زودتر درمی آد اما حالا سمت راستیه برجسته شده. دفعه ی قبل سمت چپی برجسته شد اما انگار یه پوست بود و افتاد و همین. نمی دونم این بار دیگه دندونت واقعا در می آد یا باز مثل دفعه ی قبل می شه!
کوچولوی نازم،
همش دلت می خواد بگردی. بیرون بری. تا بابا رو می بینی که لباس بیرون پوشیده دست و پا زدن و سروصدات بیشتر می شه. تو اون لحظات دیگه به من نگاه نمی کنی. چشم می دوزی به بابا که بیاد و بغلت کنه.
بابا تا بغلت می کنه و به سمت در می رین، به جاکلیدی زل می زنی. بعد یه نگاه به در می کنی یه نگاه به جاکلیدی!
صبح با بابا رفتین بیرون و چند دقیقه بعد برگشتین اما بازم دلت می خواست بری بیرون.
عصر با هم رفتیم بیرون. پارچه می خواستم. می خوام دامن بدوزم.
تو مغازه آقاهه هی در مورد تو می پرسید. یه خانوم میانسال با شوهرش هم اومده بودن پارچه بگیرن. همین که بابا خواست حساب کنه و تو رو داد بغل من، خانومه اومد نزدیک و شروع کرد به حرف زدن با تو. اسمت رو پرسید. گفتم البرز. گفت: اسمتم که باشکوهه.
یهو روی دستت رو بوسید. رژ لبش رو دستت ماسید! بعد هم به سرعت دستش رو گذاشت رو چونه ت و گفت: تو مگه آقا نیستی، پس دندونات کو؟؟
سریع خداحافظی کردیم و از مغازه اومدیم بیرون. واقعا نمی دونم این جور مواقع چی باید بگم و چیکار کنم. می تونم محبت و احساس آدما رو بفهمم اما آخه بوسیدن دست یه بچه ی چند ماهه که مدام دستش تو دهنشه کار غلطیه.
همین چیزاست که منو از بیرون بردنت پشیمون می کنه اما آخه نمی شه که همه ش تو رو تو خونه نگه داشت. تازه تو نیاز داری به گردش و تفریح. شاید بهترین جا برای بردنت پارک باشه. یعنی اونجا دیگه کسی کاری به کارت نداره؟
خلاصه تا نشستیم تو ماشین دستت رو با دستمال پاک کردم و تا رسیدن به خونه نذاشتم دستت رو نزدیک دهنت ببری البته توی ماشین محو تماشای بیرون می شی و خوردن دستات یادت می ره و علاوه بر اون همونطور که تو بغلم نشونده بودمت دیدم پلکات سنگین شده. خوابیدی. تا از ماشین پیاده شدیم چشات رو باز کردی.
همین که رسیدیم خونه سریع دستا و چونه ت رو با آب و صابون شستم.
انگار هنوز دلت می خواست بری بیرون. همراه با بابا رفتی خونه ی مامان جون اینا. وقتی برگشتی هم گشنه ت شده بود هم خوابت می اومد. شیر خوردی و خوابیدی.
بخواب کوچولوی من. خوابای خوب ببینی.
از خدا می خوام تو و همه ی بچه ها رو در پناه خودش سالم و سلامت حفظ کنه.
نی نی کوچولوی خاله رو همینطور.
21 مرداد 1388
وای عزیزم راست میگی خیلی بده بچه رو ماچ میکنن.نمیدونی تو اون چند روزی که واسه مراسم بابا برزگ شوشو هی میرفتیم اونور چقدر همه لپش و دستشو ماچ میکردن .تازه هی با خنده میگم تو رو خدا لپشو ماچ نکنین .که خیلی وقت ها تا بیام بگم ماچرو کردن .و منم اعصابم خورد.یه دفعه که دوست شوشو انگشتای آمیتیسو کرد بازی بازی تو دهنش .منکه دیگه داشتم سکته میکردم همونموقع بردم دستشو با صابون جلوش شستم و گفتم که شما متوجه نیستید این دستشو میخوره و تمام میکروبهای دهنتون وارد بدنش میشه!!!!ولی دیگه چه میشه کرد مردم نفهم زیادن .تازه من یه بدبختی دیگه دارم که هی میخوان بهش چیز میز بدن آخه اینا بچه کوچیکشون مال 23 سال پیشه اونموقع آره هرچی میخوردن یکمی هم به لثه هاش میمالیدن .اما حالا بیا حالیشون کن.
پاسخ دادنحذف