۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

سلام پسرک شش ماهه ی من.
دیروز برای چک آپ بردیمت پیش آقای دکتر. از در که رفتیم تو بلند شد و بعد از سلام و احوالپرسی گفت سه چهار نفر از کسایی که اومدن تو می گفتن یه بچه اومده اونقدر خوشگله... بعد گفت: براش حتما اسپند دود کنین. من اصلا اعتقادی ندارما اما آدم می گه شاید هم درست باشه! بعضیا میان به دست و پای بچه شون کلی چیز آویزون می کنن می گن چشم نخوره...
باهات حرف زد و تو هم شروع کردی باهاش حرف زدن. خندید و رو به ما گفت: بابا این خیلی فهمیده ست ها!
بعد هم یه دونه بادکنک زرد برات درآورد و شروع کرد به فوت کردن توش. داد دستت و شروع کردی به بازی کردن و صد البته لیس زدن!!!
شروع کردم به پرسیدن سوالا و دکتر هم مثل بار قبلی به دقت و کامل جوابا رو توضیح داد. وزنت نسبت به ماه قبل نیم کیلو بیشتر شده بود. قدت 3.5 سانت بیشتر و دور سرت هم یه سانت بیشتر.
آقای دکتر قدت رو که می گرفت بهت گفت: بابا... تو که مدرسه بری همه می خورنت! تازه اگه مدرسه ی دخترونه نزدیک مدرسه ت باشه که دیگه دخترا می دزدنت.
خلاصه کلی سوال پرسیدیم و همه رو جواب داد. کلی حرف زد و گفت و خندیدیم. خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون.
پسرک ماهم. خوشحالم از اینکه دکتر خوب و خوش اخلاقی داری. خوشحالم که وقتی از مطب دکتر بیرون میایم، تو هم مثل ما شاد هستی. این برام خیلی مهمه. خیلی ممنونم از مامان مهربون سورنا جونم.
اما...
پریروز عصر دوباره تصمیم گرفتیم بریم پارک. یه ذره از کارام مونده بود. به بابا گفتم صبر کنه کارم تموم شه. گفت ما می ریم تو ماشین تو کاراتو بکن. می ترسیدم چون وقت شیرت بود بهونه گیری کنی اما از طرفی بی قرار شده بودی و ددری می خواستی.
تا رفتین سریع دست به کار شدم. لباسا رو از ماشین درآوردم و پهن کردم. صدای زنگ درو شنیدم. بابا گفت بدو بیا دیگه! ظاهرا تو گریه افتاده بودی. سریع لباس پوشیدم که دوباره بابا زنگ زد. اومدم پایین. تا سوار ماشین شدم اومدی بغلم و سرت رو گذاشتی رو شونه م. چند دقیقه ای گذاشتم همونطوری بمونی. بعد شیر خوردی و خوابیدی. رسیده بودیم به پارک. از طرفی خواب بودی از طرف دیگه نمی خواستیم گردش نکرده برت گردونیم. پیاده شدیم و کمی راه رفتیم. بیدار شدی با چشمای سرخ. به دور و برت نگاه کردی. آروم و ساکت. بعد سرت رو عقب کشیدی. خودت رو کمی ازم دور کردی و بعد به صورتم خیره شدی. نگات کردم و گفتم: چی شده مامان؟ یهو اومدی جلو و لبات رو چسبوندی به صورتم. بازم این کارو کردی. بازم دلم ضعف رفت از این همه عشق. بازم تو هوا بودم. قربونت رفتم. لبخند زدی. راه افتادیم. هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که بازم همون کارو تکرار کردی. باورم نمی شد. تو اوج آسمون بودم. خدایا دیگه چه لذتی از این بالاتر؟
نمی دونم چند بار این کارو کردی. نشمردم. اما هر بار همه ی دنیا مال من می شد. بابا اولش تعجب کرد. بعد خوشحال شد. بعد ذوق کرد... یعنی تو پسر کوچولوی شش ماه ی من می خواستی بگی منو دوست داری؟ دلت برام تنگ شده بود؟ من هم دوست دارم. عاشقتم. یعنی اصلا حسم قابل وصف نیست. دوستت دارم. دوستت دارم. دلم می خواد با همه ی توانم با بالاترین صدای ممکن داد بزنم و بگم دوستت دارم پسرکم. اما نه... وقتی بیداری تو چشای نازت نگاه می کنم و آروم بهت می گم دوستت دارم. وقتی خوابی به صورت ماهت نگاه می کنم و آروم می گم عاشقتم گل پسرم. می دونم تو خیلی خوب درک می کنی حتی اگه چیزی نگم.

۸ نظر:

  1. خوش به حالت مامان جونش چه کیفی کردییییییییییییییییییی. حالا دیدی ما که هی گفتیم نه و نو کردی و تعارف نمودی حرف دکتر رو که قبول داری پسرت ماشالاه هلووووووووووووووووووو

    پاسخ دادنحذف
  2. ساناز(مامان آمیتیس)۲۵/۷/۸۸ ۱۲:۵۰ ب.ظ.

    وای ماشالله به البرز خوشگلم.ان شا الله همیشه شاد و سلامت باشی و همیشه مامان رو همینجوری غرق بوسه کنی ...میفهمم خیلی حسه شیرینیه آمیتیس هم فقط منو میبوسه سفت بغلم میکنه و با دهنه باز لبشو میچسبونه به لپم یهنی که ماچم میکنه هر موقع میگم مامانو سفت بغل کن و ببوس میکنه همونطوریکه خودم اینکار و باهاش میکنم...باباش در حسرت یه بوسه مونده...

    پاسخ دادنحذف
  3. قلبون این پسل با احساس برم .لینکت میکنم با اجازه

    پاسخ دادنحذف
  4. نیکی(نی نیسایت):
    قربونه این پسر خوشگل بشم.واقعا که خواستنیه.اسپند یادت نره خانومی.
    وای چقدر با احساسه این گل پسر.ماشالا

    پاسخ دادنحذف
  5. چرا پس دیگه ننوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ دادنحذف
  6. با تاخیر وبلاگ گل پسرت رو دیدم .....قربونش برم که اینقدر با احساسه...با اجازت لینکت می کنم ....خوشحال میشم به وبلاگ آنیتا هم سر بزنی ........

    پاسخ دادنحذف
  7. نوشته قبلی مال من بود شرمنده یادم رفت اسم بنویسم .....

    پاسخ دادنحذف
  8. ديانا مامان ترنم۱۱/۸/۸۸ ۳:۳۰ ب.ظ.

    وااااااااااااااااي قربون اين پسر با احساس و مهربون . ايشالا هميشه سالم و مهربون باشي البرز كوشولو

    پاسخ دادنحذف