سلام همه ی زندگی من.
امروز هفت ماهه شدی. گاهی دلم می خواد بنویسم که کدوم روز چیکار کردی اما راستش بیشتر اوقات با خودم فکر می کنم چه فرقی می کنه که تو کدوم روز مثلا نشسته باشی یا شروع به حرف زدن کرده باشی. گاهی فکر می کنم یادداشت کردن این چیزا چقدر می تونه مهم باشه برام وقتی هر دقیقه و حتی هر ثانیه و هر حرکتی که می کنی تازگی داره برام. کدومش رو یادداشت کنم؟ چندتاش یادم می مونه؟ من اصلا یادم نمی آد تو کی برای اولین بار سرپا وایسادی. رو پاهای خودت. یا حتی کی سرت رو صاف بالا گرفتی. یادم می آد روزی که سه ماهت تموم شد کاملا گردن گرفته بودی اما خیلی وقت قبل از اون وقتی بغلت می کردم سرت رو صاف نگه می داشتی. من اما اون قدر غرق در وجود تو بودم که اصلا یادم رفته بود چیزی به اسم قلم و کاغذ هم وجود داره. یادم رفته بود آلبوم خاطرات داری. یعنی ممکنه وقتی بزرگ شدی از من بپرسی چرا یادداشت نکردم؟
پسرکم، من نفهمیدم تو کی این قدر بزرگ شدی. تا چشم به هم زدم دیدم موقع تعویض لباس، دستت رو از تو آستینت رد می کنی.
تا همین چند وقت پیشا وقتی می شستمت می زدی زیر آواز اما حالا دیگه فقط تلاش می کنی هرچی که دور وبرت می بینی رو با یه جهش سریع بگیری. دستت رو دراز می کنی و دستمال رو می کشی. یه دونه می کنی، پاره می کنی و میندازی رو زمین و می ری سراغ بعدی.
گاهی اوقات صدات رو بم می کنی و آواز می خونی.
روزی که برای اولین بار اسم بابا رو گفتی باورم نمی شد. ناخودآگاه بود شاید. اما وقتی ازت خواستم تکرار کردی. حتی مامان هم صداتو شنید. بعد تا چند روز بعدش دیگه نگفتی. حالا دوباره می گی. بابات رو صدا نمی زنی اما اسمش رو به وضوح می گی.
مدتی بود همین که پای کامپیوتر می نشستم دست و پا می زدی و کیبورد رو می خواستی. بعد هم شروع می کردی به زدن رو کلیدا. چندتا دونه کلید می زدی، بعد به مانیتور نگاه می کردی. این کار رو اونقدر ادامه می دادی تا خسته می شدی. تو کی یاد گرفتی بین کیبورد و مانیتور ارتباطی هست؟
بعد از اون مدتی بود که تا می اومدم بشینم پشت میز کامپیوتر، شروع می کردی به بهونه گیری. اصلا نمی ذاشتی بشینم. بعد یه کار دیگه یاد گرفتی. همین که می نشستم تلاش می کردی سرپا بایستی. دست و پا می زدی. بهونه گیری می کردی و وقتی می دیدی من حواسم به تو نیست، سرت رو برمی گردوندی و به من نگاه می کردی و بعد یه روز لبات رو چسبوندی به صورتم.
باورم نمی شد. تو، پسرک کوچولوی من مهربانانه ترین راه رو پیدا کرده بودی تا توجه منو جلب کنی. تو کی اینو یاد گرفته بودی؟ از کی یاد گرفته بودی؟ چه جوری یاد گرفته بودی؟
قبل ترا از بین اون همه کارتون فقط دو تا رو دوست داشتی و نگاه می کردی. الان اما تعداد بیشتری رو نگاه می کنی. وقتی هر کدوم از کارتونای مورد علاقه ت شروع می شن با دقت نگاه می کنی. بعد که تموم می شن شروع می کنی به حرکت و دیگه نمی شه سرجات نگه ت داشت. اونقدر تلاش می کنی که سرپا بشی که من کم می آرم. تسلیم می شم.
نمی دونم اولین بار کی بود که تلاش کردی راه بری. سرپا که باشی و پاهات رو زمین، با اون پاهای کوچولوت قدم بر می داری. تند تند و با عجله. تو هنوز چهاردست و پا نمی ری کوچولوی من اما انگار می خوای هرچه زودتر راه بری!
یادم نمی آد اولین بار کی بود که وقتی از خواب بیدار شدی، سرت رو برگردوندی به طرف بابا و دستت رو دراز کردی به طرفش. اوائل همینجوری بابا رو نگاه می کردی و لبخند می زدی اما مدتیه که می ری به سمتش و سرت رو می ذاری رو شونه ش. به صورتش و موهاش دست می کشی. بیدارش می کنی.
دم صبح که می شه دیگه نمی تونم سرجام بخوابم. تو هی به من نزدیک و نزدیک تر می شی. خواب خوابی اما دستات رو به طرفم دراز می کنی. انگار می خوای مطمئن بشی که کنارتم. دستت که به من می خوره آروم می شی و می خوابی. اگه کنارت نباشم بغض می کنی و گریه می افتی.
پسرک خوش اخلاق و زیبای من، تو اون قدر ماهی که حتی وقتی تو خواب عمیقی و بابا بهت می گه دوستت دارم، تو زندگی منی، لبخند می زنی. یه لبخند بزرگ و زیبا.
زمان به سرعت داره می گذره. باورم نمی شه که هفت ماه از روزی که چشات رو باز کردی به روی ما و این دنیا گذشته. باورم نمی شه که زمان به این سرعت گذشته و از این به بعد هم می گذره. لحظه به لحظه ی با تو بودن رو دوست دارم.
همیشه شاد باش و لبخند بزن. بخند و با صدای خنده هات دنیا رو زیباتر کن پسر کوچولوی من. مرد بزرگ زندگیم.
البرز گلم خیلی شیرینی خاله. با این چیزایی هم که مامانت نوشته دیگه دلم آب شد. قربون حرف زدنت برم جیگرم.
پاسخ دادنحذفمامانش عکس جدید از البرزم نمیذاری؟
حتما میترسی چشمش بزنند!
چی بگم؟ قشنگ کامل کافی و وافی نوشتی. طوری که هر جمله شو که میخوندم حس می کردم متن در مورد صبا نوشته شده. چقدر این کوچولوها به هم شبیهن و چقدر زود دارن قد می کشن و بزرگ میشن ایشالله هفت ساله بشن و ما بدرقه شون کنیم برا مدرسه
پاسخ دادنحذفهفت ماهگیت مبارک البرز با شکوه و زیبا . الهی فدای مهربونیات بشم . مامان مهربونش براش اسفند دود کن هم برای قشنگیاش و بیشتر برای اینکه خیلی بامحبته :-*
پاسخ دادنحذف