سلام گلم.
هوا داره سرد می شه برای همینم دیشب رفتیم برات چندتایی لباس گرم و خوشگل گرفتیم.
آخرسر آقاهه یه کارت عکس بهمون داد و گفت می تونیم بریم باهاش از تو عکس بگیریم. کلی ازت تعریف کرد که خیلی اجتماعی و خوش اخلاقی و بعد گفت اگه عکسه خوب درومد ببریم براشون که بزنن تو مغازه جای عکسی که الان دارن!
اما راستش نه اون شب بردیمت نه هیچ شب دیگه ای. اولش فکر می کردیم فردا و پس فردا وقت هست اما راستش رو بخوای دلم رضایت نمی ده که تو این هوای ناجور برای گرفتن چندتا عکس آتلیه ای تو رو ببرم بیرون. بابا هم که دیگه بدتر از من.
برگشتیم خونه. عمه اومد تو رو ببینه. برات اسباب بازی گرفته بود و تو خوشت اومده بود. کلی تو بغلش موندی. بعد وقتی دستاش رو گرفته بودی و قدم به قدم با اون پاهای کوچولوت به طرف من می اومدی یه لحظه وایسادی. برگشتی به طرف عمه. صورتت رو بردی نزدیک و بوسش کردی.
عاشق این ابراز محبتاتم پسرک فهمیده و قدرشناس من. مرد کوچولوی با احساس من.
خوش به حال عمه جون چه کیفی کرده حسودیم شد البرز گلم
پاسخ دادنحذفمامان و بابای مهربون هم که دیگه حرف ندارن بخار راحتی تو از عکس مجانی هم گذشتن من بودم مامام بده می شدم 3 سوت می رفتم