۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

سلام شیطون بلای مامان


درست بعد از هشت ماه شبها کنار هم خوابیدن بالاخره دیشب تو تخت خودت خوابیدی.
هنوزم دلم می خواد تو بغل خودم بخوابی اما دلایل زیادی هست که بهتر دیدم تو تخت خودت بخوابونمت و یکیش به خاطر حفظ سلامتی و ایمنی تو بود.
شب موقع غذاخوردن حسابی بازی کردی. به غذات روغن زیتون زده بودم. دستت رو می بردی تو ظرف غذات و ازش برمی داشتی و می مالیدی رو سینی غذات و می چرخوندی و خط می کشیدی. آواز می خوندی و می خندیدی. بعد یه قاشق کوچولو غذا می خوردی و دوباره شروع به بازی می کردی. قاشق رو از دست من می کشیدی و می بردی سمت دهنت. گاهی هم محتویات قاشق رو با دستت برمی داشتی و می ریختی رو سینی. با همون دست چربت به صورت من دست می کشیدی. بعد که برات شعر five little monkies رو می خوندم، تو با شوق می خندیدی. با صدای بلند می خندیدی.
بعد شام صورت و دست و پات رو شستم و لباسات رو عوض کردم.
تازه بازیت گرفته بود. از این ور به اون ور هی غلت می زدی و می خندیدی. شیطونی می کردی. و وسط بازیات گفتی: "ماما" و من غرق عشق و شوق شدم. بابا ذوق زده شده بود. ازت خواست دوباره بگی و تو گفتی: ماما، ماما.
قربون ماما گفتنت بشم ماه من. قربون صدای قشنگت بشم عشق من.
وقتی داشتم ملافه ی روتختی رو عوض می کردم با دیدن ملافه ای که تکونده می شد بازم زدی زیرخنده. بلندبلند می خندیدی. قربون خنده هات بشم. بعد دست و پا می زدی و می خواستی بپری رو تخت. وقتی بابا گذاشتت رو تخت شروع کردی به غلت زدن و اینجا بود که مطمئن شدم تو تخت خودت ایمن تری.
ساعت 3:20 صبح خوابیدی و من تو تخت خودت گذاشتمت. تو فاصله ی یک متری از خودم. تا صبح سه چهار بار برای شیر یکی دو دقیقه ای بیدار شدی. بیشتر از تو خود من بیدار می شدم. هی بیدار می شدم و می دیدم تو تخت خودت آروم خوابیدی. خیالم راحت می شد و باز می خوابیدم.
الان چند شبه که تو تخت خودت می خوابی. موقع غذا خوردن مدام دستت رو دراز می کنی تا قاشق رو ازم بگیری. یعنی می خوای بگی به این زودی بزرگ شدی و مستقل؟
قربونت برم مرد کوچولوی دوست داشتنی.

۱ نظر:

  1. نیاز/بهاره۹/۹/۸۸ ۲:۰۴ ب.ظ.

    قربون این مرد خوشگلم برم که جدا می خوابه
    شیطون شدی گلم یه بوس گنده برات فرستادم نازنازی

    پاسخ دادنحذف